غم فراق

رنجنامه ای در فراق یار

غم فراق

رنجنامه ای در فراق یار

سپیده جان کجایی؟

 سپیده جان کجایی؟ 

روزگاریست که در خلوت خود بی‌تابم 

در یاد تو ای همدم جان می‌نالم 

ای سپیده عزیز! 

چرا مرا تنها گذاشتی و رفتی؟ 

من به تو محتاجم 

تو به من بی توجه! 

می‌ترسم از روزی که بری اون دور دورا و حسرت این روزها رو بخورم که چرا با اینکه اینقدر از نظر فیزیکی به من نزدیک بودی، در بدست آوردن دلت کوتاهی کردم و اون موقع دیگه نتونم به این راحتی‌ها بدستت بیاورم! 

دوست عزیز، یار قدیمی! 

به خداوند یکتا قسم می‌خورم که هیچ کس را به اندازه تو دوست نداشته، ندارم و نخواهم داشت! 

تو بی‌نظیری، لنگه نداری! 

با چه زبانی دوستت دارم را بر زبان بیاورم که باور کنی؟ 

عاشقانه تو را دوست دارم و همیشه تو در خاطر من ماندگاری! 

بیا و برگرد تا این دل شاد شود 

غزیزم منتظرتم