سپیده جان کجایی؟
روزگاریست که در خلوت خود بیتابم
در یاد تو ای همدم جان مینالم
ای سپیده عزیز!
چرا مرا تنها گذاشتی و رفتی؟
من به تو محتاجم
تو به من بی توجه!
میترسم از روزی که بری اون دور دورا و حسرت این روزها رو بخورم که چرا با اینکه اینقدر از نظر فیزیکی به من نزدیک بودی، در بدست آوردن دلت کوتاهی کردم و اون موقع دیگه نتونم به این راحتیها بدستت بیاورم!
دوست عزیز، یار قدیمی!
به خداوند یکتا قسم میخورم که هیچ کس را به اندازه تو دوست نداشته، ندارم و نخواهم داشت!
تو بینظیری، لنگه نداری!
با چه زبانی دوستت دارم را بر زبان بیاورم که باور کنی؟
عاشقانه تو را دوست دارم و همیشه تو در خاطر من ماندگاری!
بیا و برگرد تا این دل شاد شود
غزیزم منتظرتم