روزهای سخت
زبان شعر زیباست اما بیان مسائل به زبان شعر سختی های خاص خود را دارد.
این بار می خواهم ساده بگویم و ساده بنویسم!
روزگار بی تو سخت و طاقت فرساست و یاد و خاطرت یک لحظه از من دور نمی شود.
خاطرات گذشته مرا یاد می آید....
غم دوری و عدم دستیابی به تو از یک سو و ناتوانی از تکرار خاطرات از سوی دیگر، مرا سخت آزرده است.
شبها تا دیر وقت به یادت هستم و خاطرات با هم بودن را مرور می کنم.
در باورم نمی گنجد که تو .... تو مهربان .... تو صمیمی .... و تو یار و یاور همیشگی، چگونه توانستی از من ببری و داشتنت را از من دریغ نمایی !!!
تو خواهی آمد !
می دانم که روزی خواهی آمد ... اما کی و چگونه نمی دانم !!!
منتظرت می مانم ...
همیشه و تا زمانی که زنده ام .... در انتظار بازگشتت هستم
سعی کن مرا زیاد منتظر نگذاری ... ترا من چشم در راهم